12th June 2005, 01:23 PM
|
#181 (permalink)
|
|
میزبان
تاريخ عضويت: Apr 2004
محل سكونت: tehran
سن: 27
ارسالها: 746
جنسیت:
شمار سپاس هاي ايشان از ديگران: 0
از ايشان 0 بار در 0 نوشته سپاسگزاري شده است
Rep Power: 1226
|
سرگذشت
مي خروشد دريا
هيچ كس نيست به ساحل پيدا
لكه اي نيست به دريا تاريك
كه شود قايق
اگر آيد نزديك
مانده بر ساحل
قايقي ريخته شب بر سر او
پيكرش را ز رهي ناروشن
برده درتلخي ادراك فرو
هيچ كس نيست كه آيد از راه
و به آب افكندش
و در اين وقت كه هر كوهه ي آب
حرف با گوش نهان مي زندش
موجي آشفته فرا مي رسد
از راه كه گويد با ما
قصه يك شب طوفاني را
رفته بود آن شب ماهي گير
تا بگيرد از آب
آنچه پيوندي داشت
با خيالي درخواب
صبح آن شب كه به دريا موجي
تن نمي كوفت به موجي ديگر
چشم ماهي گيران ديد
قايقي را به ره آب كه داشت
بر لب از حادثه تلخ شب پيش خبر
پس كشاندند سوي ساحل خواب آلودش
به همان جاي كه هست
در همين لحظه غمناك به جا
و به نزديكي او
مي خروشد دريا
وز ره دور فرا ميرسد آن موج كه مي گويد باز
از شبي طوفاني
داستاني نه دراز
فريدون مشيری
__________________
[MOVER][MOVEL] خاطره[/MOVEL][/MOVER]
رد پام مونده رو برگای خزونی , توی کوچه پیچیده صدای پاهام
من دارم میرم ولی تو بی توجه , نمی بینی رد اشک و تو غزلهام
من یه روز پر می کشم تنهات میذارم , رو تموم بی کسیهام پا میذارم
پر می گیرم توی خاطرات خفته , توی قاب عکسم و خالی می ذارم
می رسه یه روز به یادم میاری , می بینی دیره دیگه خاطره ام
توی آسمون شبهای جنون میبینی تنها ترین ستاره ام
حالا وقتی با خود تنها می شم انگاری از غصه ها رها می شم
می گیرم از سر یه بغض کهنه رو , بارونی راهی جاده ها می شم
بار یک حس غریب تو سینمه , اینجوری هوای غربت ندارم
تنهام اما یکی انگار با منه , یکی که با اون چیزی کم ندارم
اون و احساس می کنم تو هر قدم , انگاری کنار من همسفره
نمی بینمش ولی تو نفسام انگاری با من داره حرف میزنه
من می رم اما یه خاطرهَ م برات , قصه ای که ناتموم رها شده
توی چشمات مثل سایه ای بود که حالا راهی انتها شده
امیر پارسا
|
|
|
12th June 2005, 01:24 PM
|
#182 (permalink)
|
|
میزبان
تاريخ عضويت: Apr 2004
محل سكونت: tehran
سن: 27
ارسالها: 746
جنسیت:
شمار سپاس هاي ايشان از ديگران: 0
از ايشان 0 بار در 0 نوشته سپاسگزاري شده است
Rep Power: 1226
|
نگر آنجا چه مي بيني
به هنگامي كه نور آذرخش
آن بيشه را
از سايه عريان كرد
و باران خواب پر آب گياهان را
به دشت آفتابي برد
و باد صبحگاهان
شاخ پر پيچ گوزنان را
به عطر دشتها آميخت
در آن خاموش كه تاريك گه روشن
نگر آنجا چه مي بيني ؟
شهيدي يا نه ؟
روح لاله اي در پيكر مردي
تجلي كرده
از آيينه ي بيداري و ديدار
در آن باران و در آن ميغ تر دامن
نگر آنجا چه مي بيني ؟
درون روستاي خواب
درختان فلج و بيمار و
آن طفلان خردينك
گرسنه زير بار كار
و مرداني كه با دستان خود
سازند پيش چشم خود ديوار
و بالاتر و بالاتر
تو در آن سوي آن ديوار آبستن
نگر آنجا چه مي بيني ؟
سهراب سپهری
__________________
[MOVER][MOVEL] خاطره[/MOVEL][/MOVER]
رد پام مونده رو برگای خزونی , توی کوچه پیچیده صدای پاهام
من دارم میرم ولی تو بی توجه , نمی بینی رد اشک و تو غزلهام
من یه روز پر می کشم تنهات میذارم , رو تموم بی کسیهام پا میذارم
پر می گیرم توی خاطرات خفته , توی قاب عکسم و خالی می ذارم
می رسه یه روز به یادم میاری , می بینی دیره دیگه خاطره ام
توی آسمون شبهای جنون میبینی تنها ترین ستاره ام
حالا وقتی با خود تنها می شم انگاری از غصه ها رها می شم
می گیرم از سر یه بغض کهنه رو , بارونی راهی جاده ها می شم
بار یک حس غریب تو سینمه , اینجوری هوای غربت ندارم
تنهام اما یکی انگار با منه , یکی که با اون چیزی کم ندارم
اون و احساس می کنم تو هر قدم , انگاری کنار من همسفره
نمی بینمش ولی تو نفسام انگاری با من داره حرف میزنه
من می رم اما یه خاطرهَ م برات , قصه ای که ناتموم رها شده
توی چشمات مثل سایه ای بود که حالا راهی انتها شده
امیر پارسا
|
|
|
29th June 2005, 05:00 PM
|
#183 (permalink)
|
|
میهمان
تاريخ عضويت: Jun 2005
سن: 27
ارسالها: 2
شمار سپاس هاي ايشان از ديگران: 0
از ايشان 0 بار در 0 نوشته سپاسگزاري شده است
Rep Power: 930
|
هي اين دل سرشکسته را بند زديم...........................تو سنگ زدي به ما و لبخند زديم
رو راست بگويم و خلاصت بکنم...................................بانو من و تو به عشقمان گند زديم
|
|
|
29th June 2005, 05:02 PM
|
#184 (permalink)
|
|
میهمان
تاريخ عضويت: Jun 2005
سن: 27
ارسالها: 2
شمار سپاس هاي ايشان از ديگران: 0
از ايشان 0 بار در 0 نوشته سپاسگزاري شده است
Rep Power: 930
|
احساس روزهاي باراني هميشه با من ميماند...حتا اگر باران بند بيايد
|
|
|
20th July 2005, 04:06 PM
|
#185 (permalink)
|
|
جد بزرگ غروب
تاريخ عضويت: May 2005
ارسالها: 3,268
جنسیت:
شمار سپاس هاي ايشان از ديگران: 0
از ايشان 0 بار در 0 نوشته سپاسگزاري شده است
Rep Power: 0
|
يه توپ دارم قلقليه
سرخ و سفيدو ابيه
ميزنم زمين هوا ميره
نميدوني تا کجا ميره
من اين توپو نداشتم
مشقامو خوب نوشتم
بابام بهم عيدي داد
يه توپ قلقلي داد ;xbig; *-2
|
|
|
24th July 2005, 10:55 AM
|
#186 (permalink)
|
|
عضو فعال
تاريخ عضويت: Jul 2005
محل سكونت: rasht
سن: 31
ارسالها: 248
جنسیت:
شمار سپاس هاي ايشان از ديگران: 0
از ايشان 0 بار در 0 نوشته سپاسگزاري شده است
Rep Power: 943
|
ادماازادمازودسيرميشن
ادماازعشقشون دلگيرميشن
ادماادموتنهاميذارن
ادماروعشقشون پاميذارن.........
__________________
undefined
هميشه يکي هست
|
|
|
22nd May 2008, 10:40 AM
|
#187 (permalink)
|
|
عضو
تاريخ عضويت: May 2008
محل سكونت: كنار عطر گل مريم
ارسالها: 59
جنسیت:
شمار سپاس هاي ايشان از ديگران: 0
از ايشان 0 بار در 0 نوشته سپاسگزاري شده است
Rep Power: 406
|
مي خواستم عزيز تو باشم خدا نخواست
همراه و همگريز تو باشم خدا نخواست
مي خواستم كه ماهي غمگين بركه اي
در دست هاي ليز تو باشم خدا نخواست
گفتم در اين زمانه كج فهمِ كند ذهن
مجنون چشم تيز تو باشم خدا نخواست
مي خواستم كه مجلس ختمي براي اين
پائيز برگريز تو باشم خدا نخواست
آه اي پري هر چه غزلگريه! خواستم
بيت ترانهاي ز تو باشم خدا نخواست
مظلوم ساكتم! به خدا دوست داشتم
يار ستم ستيز تو باشم خدا نخواست
نفرين به من كه پوچي دستم بزرگ بود
مي خواستم عزيز تو باشم خدا نخواست
فرهاد صغريان
|
|
|
2nd June 2008, 01:55 PM
|
#188 (permalink)
|
|
Guest
|
یکی باش برای یکی نه خاطره ای مبهم در خاطره ها
|
|
|
|
3rd July 2008, 07:44 PM
|
#189 (permalink)
|
|
میهمان
تاريخ عضويت: Jun 2008
ارسالها: 11
شمار سپاس هاي ايشان از ديگران: 0
از ايشان 0 بار در 0 نوشته سپاسگزاري شده است
Rep Power: 383
|
تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم
تبسمی کن و جان بین که چون همی سپرم
چنین که در دل من داغ زلف سرکش توست
بنفشه زار شود تربتم چو درگذرم
برآستان مرادت گشاده ام در چشم
که یک نظر فکنی خود فکندی از نظرم
چه شکر گویمت ای خیل غم عفاک الله
که روز بی کسی اخر نمی روی ز سرم
غلام مردم چشمم که با سیاه دلی
هزار قطره ببارد چو درد دل شمرم
به هر نظر بت ما جلوه می کند لیکن
کس این کرشمه نبیند که من همی نگرم
به خاک حافظ اگر یار بگذرد چون باد
ز شوق در دل آن تنگنا کفن بدرم
|
|
|
6th July 2008, 09:56 PM
|
#190 (permalink)
|
|
میهمان
تاريخ عضويت: Jul 2008
ارسالها: 24
شمار سپاس هاي ايشان از ديگران: 0
از ايشان 0 بار در 0 نوشته سپاسگزاري شده است
Rep Power: 380
|
آنکه طلب سوختن ما می کرد
کاش می امد و از دور تماشا می کرد!
|
|
|
16th September 2009, 11:10 AM
|
#191 (permalink)
|
|
عضو فعال
تاريخ عضويت: Aug 2009
ارسالها: 245
جنسیت:
کشور:
شمار سپاس هاي ايشان از ديگران: 47
از ايشان 12 بار در 9 نوشته سپاسگزاري شده است
Rep Power: 211
|
می خواستم بهت بگم چقدر پریشونم
دیدم خود خواهیه ، دیدم نمی تونم
تحمل می کنم بی تو به هر سختی
به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی
به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی
به شرطی بشنوم دنیات آرومه
که دوسش داری ، از چشم هات معلومه
یکی اونجاست شبیه من ، یک دیوونه
که بیشتر از خودم ، قدر تو رو می دونه
چیکار کردی که با قلبم به خاطر تو بی رحمم
تو می خندی ، چه شیرینه گذشتن
تازه می فهمم ، تازه می فهمم
تو رو می خوام ، تموم زندگیم اینه
دارم می رم ، ته دیوونگیم اینه
نمی رسه به تو حتی صدای من
تو خوشبختی ، همین بسه برای من
تو خوشبختی ، همین بسه برای من
چیکار کردی که با قلبم به خاطر تو بی رحمم
تو می خندی ، چه شیرینه گذشتن
تازه می فهمم ، تازه می فهمم
__________________
می خواهم با کسی رهسپار شوم که دوستش می دارم
نمی خواهم بهای این همراهی را با حساب و کتاب بسنجَم
یا در اندیشه خوب و بَدَش باشم.
نمی خواهم بدانم دوستم می دارد یا نه.
می خواهم بروم با آنکه دوستش می دارم.
|
|
|
25th September 2009, 12:57 PM
|
#192 (permalink)
|
|
نفس پایان
تاريخ عضويت: Aug 2009
محل سكونت: زیر آسمان کبود
ارسالها: 4,576
جنسیت:
کشور:
شمار سپاس هاي ايشان از ديگران: 324
از ايشان 389 بار در 310 نوشته سپاسگزاري شده است
Rep Power: 640
|
میازار موری که دانه کش است که جان دار2 جان شیرین خوش است 
__________________
خوشا به حال گیاهان که به هنگام رشدشان سر به اسمان دارند!
|
|
|
25th September 2009, 03:25 PM
|
#193 (permalink)
|
|
میزبان
|
این روزا سنگینه سرت
طول و درازه سفرت
هوای مارو نداری
شلوغ شده دورو برت
برات شدم مثل همه
یه سایه ی مجسمه
از جون دنیا چی میخوای
کجای دنیا مبهمه
هرچی میگم مال منی ساز مخالف میزنی
هرچی میگم مال منی ساز مخالف میزنی
__________________
گفتمش دل ميخري پرسيد چند ؟
گفتمش دل مال تو تنها بخند
خنده كردو دل زدستانم ربود
تا به خود باز آمدم او رفته بود
دل زدستش روي خاك افتاده بود
جاي پايش روي دل جا مانده بود
|
|
|
25th September 2009, 03:43 PM
|
#194 (permalink)
|
|
نفس پایان
تاريخ عضويت: Aug 2009
محل سكونت: زیر آسمان کبود
ارسالها: 4,576
جنسیت:
کشور:
شمار سپاس هاي ايشان از ديگران: 324
از ايشان 389 بار در 310 نوشته سپاسگزاري شده است
Rep Power: 640
|
یاران چه غریبانه رفتند ازین خانه هم سوخته شمع ما هم سوخته پروانه
__________________
خوشا به حال گیاهان که به هنگام رشدشان سر به اسمان دارند!
|
|
|
27th September 2009, 02:54 AM
|
#195 (permalink)
|
|
Guest
|
نیمه شب آواره هو بی حس و حال
در سرم سودای جامی بی زوال
پرسه ای آغاز کردیم در خیال
دل به یاد آورد ایام وصال
|
|
|
|
11th January 2010, 10:59 AM
|
#196 (permalink)
|
|
میهمان
تاريخ عضويت: Jan 2010
ارسالها: 1
کشور:
شمار سپاس هاي ايشان از ديگران: 0
از ايشان 0 بار در 0 نوشته سپاسگزاري شده است
Rep Power: 102
|
نقل قول:
نوشته اصلي بوسيله amir
شعري که الان بيشتر حرف دلت هست رو بنويس!
اون حسي که داري و توي يک شعر اون حرف هست رو بنويسيد ! *-9
|
دوست دارم خیلی زیاد
عشق منی ودلم می خواد
بهت بگم عاشقتم
دوست دارم لایقتم
|
|
|
14th January 2010, 11:38 PM
|
#197 (permalink)
|
|
میزبان
تاريخ عضويت: Aug 2009
ارسالها: 681
جنسیت:
کشور:
شمار سپاس هاي ايشان از ديگران: 27
از ايشان 48 بار در 38 نوشته سپاسگزاري شده است
Rep Power: 238
|
سرمه میکشم
دور چشم های احمقم
تا درشت شوند
دهان باز کنند
ودرسته قورتت دهند
|
|
|
18th January 2010, 10:58 AM
|
#198 (permalink)
|
|
میزبان
تاريخ عضويت: Sep 2009
محل سكونت: (( ghalbe eshgham ))
ارسالها: 811
جنسیت:
کشور:
شمار سپاس هاي ايشان از ديگران: 129
از ايشان 31 بار در 29 نوشته سپاسگزاري شده است
Rep Power: 245
|
نمی خواستم عشقم و ازت بگیرم
نمیخواستم تو بری بی تو بمیرم
نمیخواستم نمیخواستم...............................!!!!;gerye e;
|
|
|
13th March 2010, 11:32 AM
|
#199 (permalink)
|
|
Administrator
تاريخ عضويت: Apr 2003
سن: 30
ارسالها: 1,839
جنسیت:
کشور:
شمار سپاس هاي ايشان از ديگران: 183
از ايشان 86 بار در 54 نوشته سپاسگزاري شده است
Rep Power: 1651
|
یک توپ دارم قل قلیه! میزنم زمین هوا میره ! می دونی تا کجا میره ؟ 
|
|
|
13th March 2010, 12:10 PM
|
#200 (permalink)
|
|
عشق غروب
|
خیلی شادیا
__________________
پرسید به خاطر كی زنده هستی؟ با اینكه دلم می خواست با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هیچ كس. پرسید پس به خاطر چه زنده هستی؟ با اینكه دلم فریاد میزد "به خاطر تو" با یك بغض غمگین گفتم به خاطر هیچ چیز. ازش پرسیدم تو به خاطر چی زنده هستی؟ در حالیكه اشك تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر كسی كه به خاطر هیچ زنده است
|
|
|
|
كاربران در حال ديدن موضوع: 1 (0 عضو و 1 مهمان)
|
|
|
قوانين ارسال
|
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts
كدهاي HTML غير فعال است
|
|
|
ساعت جاري 12:25 PM با تنظيم GMT +3.5 مي باشد.
|